از جنگ عادلانه تا وفای به عهد؛ چالش مشروعیت جنگ علیه ایران

این تحلیل به بررسی دلایل ایدئولوژیک، حقوقی و سیاسی جنگ علیه ایران و نقش برخی جریان‌های مذهبی و سیاسی در آمریکا می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که بخشی از حامیان حمله به ایران، آن را در چارچوب پروژه «اسرائیل بزرگ‌تر» و با توجیهات دینی تفسیر کرده‌اند. در مقابل، او بر این نکته تأکید می‌کند که حقوق بین‌الملل مدرن، به‌ویژه پس از تأسیس سازمان ملل، مشروعیت جنگ‌های توسعه‌طلبانه و مذهبی را رد کرده و تنها دفاع مشروع یا مجوز شورای امنیت را مبنای قانونی استفاده از زور می‌داند. نویسنده با اشاره به مفاهیم «Jus ad Bellum» (مشروعیت توسل به جنگ) و «Jus in Bello» (قواعد رفتار در جنگ)، تأکید می‌کند که ادیان ابراهیمی در اصل بر وفای به عهد، حفظ کرامت انسانی و محدود کردن خشونت تأکید دارند. از نگاه او، استفاده از متون دینی برای توجیه نقض معاهدات بین‌المللی یا آغاز جنگ، سوءبرداشت از آموزه‌های دینی است. همچنین به مخالفت‌های رو به افزایش در داخل آمریکا اشاره می‌شود؛ از جمله انتقاد حقوقدانان، نظامیان بازنشسته و برخی سیاستمداران از حمله به ایران و از به‌کارگیری استدلال‌های مذهبی برای مشروعیت‌بخشی به جنگ. در پایان، نویسنده خواستار گفت‌وگو با جریان‌های مذهبی افراطی و تقویت این درک می‌شود که پایبندی به معاهدات بین‌المللی با ایمان دینی منافاتی ندارد.

جناب آقای احمر بلال صوفی وزیر پیشین دادگستری در دولت موقت و متخصص در امور بین الملل:

با ادامه‌دار بودن آتش‌بس و با وجود امکان جدی دور تازه‌ای از مذاکرات، اکنون می‌توانیم به دلایل حمله به ایران و این‌که چه کسانی خواهان این حمله بودند، بپردازیم. به نظر می‌رسد تعداد محدودی از افراد در دولت آمریکا معتقد بودند که ایده «اسرائیل بزرگ‌تر» باید به‌عنوان یک وظیفه دینی حمایت شود. حمله به ایران بخشی از یک سلسله اقدامات برای فراهم‌سازی زمینه این هدف بوده است.

بیایید چارچوب دکترین حقوقی‌ای را تحلیل کنیم که خودِ توجیه جنگ را ایجاد می‌کند نه نحوه اجرای جنگ، بلکه دلایل توسل به زور. این چارچوب «jus ad bellum» نام دارد. از دوران آغازین تمدن‌ها، این مفهوم یا همان «جنگ عادلانه» بر اساس دلایل مختلفی شکل گرفته است؛ برای مثال، جاه‌طلبی برای گسترش امپراتوری، یا تمایل به انتقام در موارد دشمنی‌های تاریخی. در برخی موارد، دین نیز به‌عنوان توجیه جنگ در نظر گرفته شده است.

یکی از روشن‌ترین دلایل مشروع برای استفاده از زور که در همه ادیان و تمدن‌ها پذیرفته شده، «دفاع از خود» است. این اصل در ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد نیز ثبت شده است. همه کشورهاچه مذهبی و چه سکولار این منشور را تصویب کرده‌اند. بزرگ‌ترین دستاورد منشور سازمان ملل در تاریخ این بود که سنت هزاران ساله جنگ‌های تهاجمی را کنار گذاشت و اعلام کرد مرزها دارای حرمت هستند و هیچ جنگ یا استفاده از زور برای گسترش سرزمین‌ها مشروع نیست.

بر این اساس، اشغال نظامی even اگر طولانی‌مدت باشد به هیچ‌وجه به اشغالگر مالکیت سرزمین نمی‌دهد. منشور تنها دو مورد را برای استفاده از زور مجاز می‌داند: دفاع مشروع یا مجوز شورای امنیت سازمان ملل. سایر انواع توجیهات دینی یا تمدنی برای جنگ، برای همیشه کنار گذاشته شده‌اند. این همان چیزی است که امروز «نظم مبتنی بر قواعد» نامیده می‌شود.

در حمله اخیر به ایران، برخی اعضای دولت آمریکا با اشاره به دلایل دینی و روایت‌های مذهبی برای حمایت از ایده «اسرائیل بزرگ‌تر» و جنگ علیه ایران، جهان را شگفت‌زده کردند. در این روند، حمله به ایران به‌عنوان یک گام زنجیره‌ای در این پروژه معرفی شد. وزیر جنگ پیت هگست، سفیر آمریکا در اسرائیل و سناتور لیندسی گراهام از جمله چهره‌هایی بودند که در این کمپین نقش داشتند. در کاخ سفید نیز دعاهای مذهبی توسط برخی کشیشان برای رئیس‌جمهور ترامپ انجام شد؛ به این معنا که دین توسط گروهی محدود به‌عنوان «توجیه مشروع جنگ» مطرح شد.

با این حال، در داخل آمریکا مخالفت‌های جدی با این برداشت نادرست از دین و جنگ در حال شکل‌گیری است.

جای تعجب نیست که در داخل آمریکا مخالفت‌های گسترده‌ای علیه این سوءبرداشت از دین و نیز روش‌های جنگی به‌کار گرفته‌شده در ایران در حال افزایش است. علاوه بر مقامات اصلی دولت، برخی مقامات کنار گذاشته‌شده یا بازنشسته نیز از این استفاده نادرست از روایت دینی در ارتش آمریکا انتقاد کرده‌اند. همچنین گروهی از ۱۰۰ حقوقدان برجسته بین‌المللی در آمریکا، شامل استادان و پژوهشگران حقوق جنگ، در نامه‌ای رسمی استفاده از زور علیه ایران را محکوم کرده‌اند. وزیر جنگ در جلسه سنا مورد بازخواست قرار گرفته و ژنرال‌های بازنشسته به‌طور علنی هشدار داده‌اند که کسانی که حملات علیه اهداف غیرنظامی را صادر کرده‌اند ممکن است با پیگرد جنایت جنگی روبه‌رو شوند.

با وجود جدایی دین و دولت در آمریکا، برای یک مسیحی یا یهودی معتقد، هر معاهده‌ای که امضا می‌کند، در چارچوب یک تعهد الهی نیز فهمیده می‌شود؛ تعهدی که در برابر خداوند پاسخ‌گو خواهد بود. به عبارت دیگر، پایبندی به معاهده برای آنان یک وظیفه دینی است. برای میلیون‌ها پیرو مسیحیت و یهودیت، معاهدات سازمان ملل، WTO، IMO، ICAO، IAEA و صدها نهاد دیگر، پیمان‌هایی الهی محسوب می‌شوند.

متون دینی هر سه دین ابراهیمی بر وفای به عهد تأکید دارند. در اسلام نیز قرآن صراحتاً به مؤمنان دستور می‌دهد که به تعهدات خود پایبند باشند. در این نگاه، هر پیمان در جهان دارای یک طرف سوم است: خداوند، که ناظر و حسابرس آن است.

دلیل این امر روشن است؛ هر سه دین ذاتاً مخالف هرج‌ومرج هستند. آن‌ها پیروان خود را از درگیری و نزاع دور می‌کنند و بر کرامت انسانی، نظم اجتماعی، رفاه جمعی و رشد انسان‌ها تأکید دارند. وفای به عهد در این ادیان نه‌تنها یک رفتار اخلاقی، بلکه اوج کرامت انسانی محسوب می‌شود.

از این منظر، وقتی یک مسیحی یا یهودی از تعهدات بین‌المللی شانه خالی می‌کند، در واقع آموزه‌های دینی خود را نقض کرده است. برخی علمای دینی نیز این عمل را گناه دانسته‌اند.

چرا یک سیاست‌گذار یهودی در اسرائیل باید قوانین بین‌المللی یا معاهداتی را که کشورش امضا کرده نقض کند؟ چرا یک مقام مسیحی مؤمن در دولت آمریکا باید برخلاف تعهدات معاهده‌ای عمل کند؟ هیچ واعظ دینی نباید متون مقدس را به‌گونه‌ای تفسیر کند که سیاست‌مداران را به نقض معاهدات بین‌المللی تشویق کند.

هر سه دین همچنین هنگام جنگ یا تهدید جنگ، به قواعد اخلاقی در میدان نبرد احترام می‌گذارند. این اصول بر اساس متون دینی و نیز هنجارهای تمدنی شکل گرفته‌اند و در حقوق بین‌الملل با عنوان «jus in bello» شناخته می‌شوند؛ یعنی قوانین مربوط به نحوه رفتار در جنگ.

نسخه‌های مدرن این اصول در کنوانسیون‌های ژنو و لاهه ثبت شده‌اند. به این ترتیب می‌توان گفت که در حوزه رفتار جنگی، یک مسیر روشن از «وحی دینی به قانون‌گذاری مدرن» قابل مشاهده است.

شاید لازم باشد به‌صورت نهادی با جریان‌های مذهبی افراطی در آمریکا و سایر کشورها ارتباط برقرار شود تا درک کنند که پایبندی به معاهدات بین‌المللی با ایمان دینی یا متون مقدس در تضاد نیست.

لینک: https://www.dawn.com/news/1992480 

کد خبر 26517

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =